عبدالله مستوفى
401
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
يك مادهء قرارداد اخير ايران و روسيه متعهد شده است كه امتيازاتى را كه سابقا بدولت و اتباع روس داده بوده ، و بموجب يكى از مواد همين قرارداد ملغى شده است ، بدولت و اتباع دولت ديگرى ندهد ، و اعطاى اين امتياز بكمپانى آمريكائى ، چون قبلا بخوشتاريا تابع روس واگذار شده بوده است ، بر خلاف اين ماده است . دولت ايران جواب داد آقا ! ببخشيد ! اشتباه ميفرمائيد ! موافقتنامهء وثوق الدوله با خوشتاريا ، جز زمينهاى براى طرح لايحهء قانونى ، كه بعدها بمجلس برود ، چيزى نبوده ، و بنابراين دولت ايران امتيازى باتباع روسيهء تزارى نداده بوده است ، كه دولت روس سوىيتى آن را ملغى كرده ، و دادن اين امتياز بآمريكائيها با قرارداد دوستى سال 1289 دو دولت منافى باشد . ميدانيم ، اول سفيرى كه دولت سوىيتى روسيه بخارجه فرستاده ، بايران بوده و رفيق رتشتين هم ، البته سابقهء خدمت ديپلوماتيكى نداشته و از همان بالشويكهاى پاشنه تركيدهء بيسواد و شايد مثل جانشين خود شومياتسكى ، در سابق سلمانى « 1 » يا چيزى نظير آن بوده است . بنابراين ، دريافت چنين مراسله ، از طرف چنين سفير ، چنان دولتى ، چندان تعجبى نداشت و ايرانىها كه بهم ميرسيدند ، و از اين مراسله مذاكرهاى ميكردند ، بهمديگر ميگفتند : « يارو ، خيلى بىروغن سرخ كرده ، و الحق طناب پوسيدهء « 2 » خيلى بىاستحكامى را دستآويز كرده است » ولى دو روز بعد ، مراسلهاى از سفير انگليس رسيد ، كه روى رفيق رتشتين را سفيد كرد . جناب وزير مختار ، و كهنه ديپلومات دولت حقپرست انگليس ، كه هيچ شايبهاى هم در فهم و ادراك او ، و دولت متبوع او نميرفت ، بموضوع سستتر ، و بىاساسترى تمسك جسته ، و اعطاى اين امتياز را مخالف حق دانسته بود . اين جناب ميفرمود : كه خوشتاريا امتياز ( ؟ ) خود را بشركت نفت جنوب ايران واگذار كرده است ! ! دولت انگليس كه پنجاه و پنج درصد سهام شركت نفت جنوب متعلق به او بوده ، با وجود سابقهء الغاى قرارداد وثوق الدوله با خود آن دولت ، البته به خوبى ميدانسته است كه اين ورقپارهاى كه بخوشتاريا دادهاند ، يك پول ارزش ندارد ، و اينقدر مفت باز نبوده است كه حتى يك شلينگ هم ، در مقابل اين كاغذ كهنه ، به اين بايتينكاى « 3 » روسى بدهد ، و ناگزير
--> ( 1 ) - رفيق عزيزم آقاى على اكبر دهخدا مىگويد : خود شومياتسكى ميگفت من سلمانى بودم و در دورهء تزارى از پستوى دكانم محلى براى صحبت انقلاب طلبها ساخته بودم و اين شغل را بپاداش اين خدمت به من دادهاند ! ( 2 ) - از مثل معروف « با طناب پوسيده بچاه رفتن » اقتباس شده . ولى مورد استعمال « با طناب پوسيده بچاه رفتن » با « طناب پوسيده را دستآويز كردن » فرق زيادى باهم دارند . اولى كنايه از تهور و اطمينان بوسيلهء سست بىمصرفى است كه مسلما موجب عدم كاميابى و خسارت باشد و دومى كنايه از استدلال بىاساس كردن و دليل غير موجه آوردن و مثل مورد متن قياس مع الفارق كردن و سفسطه را بجاى منطق به كار بستن است . ( 3 ) - اصطلاح روسى و در مواردى مثل حاجى عمقلى در فارسى و انكلسم در آمريكائى و پيرژاك در فرانسه به كار ميرود .